دل دیدنی های شهر سرب و سراب/فرگرد507
دل دیدنی های شهر سرب و سراب/فرگرد507

من تولد انسان را روشن شدن کبریت و مرگش را خاموشی آن دیدم!
بنابراین هر کس باید از خود بپرسد در
مدت عمر کوتاهم آیا دیگران را سوزندم یا آموزاندم؟! ایا انسان ها را سوختم
یا نور افروختم و گرما بخشیدم؟!
من خط فقر را نه « کشیدنی» که «چشیدنی » دیدم.
باید طعم تلخ «فقر »را چشید و سیمای کریه « فرق » را دید!
من هماره پرندگان در حال پرواز را آماج پیکان تیر شکارچیان دیدم،نه مرغان اسیر قفس را؛
بنابراین دانستم که «هنر پرواز» و «حسن آواز» خود گناهی بزرگ و جرمی سترگ است!!
من راز «سرافرازی» شاخساران درخت را در «سربه زیری »ریشه ها دیدم؛
تا ریشه ها ژرفای خاک را نکاوند،شاخه ها نمی توانند سر بر آسمان بسایند!
ریشه ها تاریکی ها را برمی تابند تا شاخه به سوی نور بشتابند.
من در کشورهای پیشرفته جوانان را دیدم که درس می خوانند تا مهارت بیاموزند و بتوانند کار کنند؛
اما در این جا جوانانی را دیدم که درس می خوانند تا از کارکردن برهند!
ادامه دارد...
شفیعی مطهر