سخن مطهر

بخشی از مقالات،سروده ها،روزنوشت ها و تالیفات سیدعلیرضا شفیعی مطهر

سخن مطهر

بخشی از مقالات،سروده ها،روزنوشت ها و تالیفات سیدعلیرضا شفیعی مطهر

با جور و جمود و جهل باید جنگید
تا پاک شود جهان از این هرسه پلید
یا ریشه هر سه را بباید خشکاند
یا سرخ به خون خویش باید غلتید

بایگانی

 

دل دیدنی های

 شهر سرب و سراب (۳)


تصاویر زیباسازی نایت اسکین

reiki_peaceful_spirit_dove

 من یک معلم تاریخ را دیدم که ملتی را در کلاس آموزش تاریخ جریمه کرد تا رویدادهای بیش از صد سال را هفتاد بار تکرار کنند.

....و شاگردانی را دیدم که هفتاد بار جریمه تکرار رویداد را می نبشتند ، اما یک بار مشق عبرت را بر لوح تجربه نمی نگاشتند. برای عیسی و حسین تاریخ اشک می ریختند ، ولی عیسی های زمان را همچنان بر داربست تجربه به صلیب تجاهل می کشیدند و حسین های دوران را باز به زیر سم اسب های تغافل می افکندند.

  برای امیر کبیر تاریخ دل می سوزندند، ولی فوران خون را از رگ های امیرکبیرهای زمان به تماشا می نشستند و به حاشا می ایستادند.


 من نهنگی از جنس غفلت دیدم که از برکه جهل و جمود یک ملت به درآمد و بیش از صد سال تاریخ آنان را بلعید. 

 من دزدی را دیدم که از نردبان جهل مردم بالا می رفت تا آفتاب آگاهی را برباید. من نیز چون شما از پندار خام و رفتار پرابهام او خنده ام گرفت؛ اما استمرار صد سال شب های شکسته و تاریکی های به هم پیوسته را در تاریخ یک ملت دیدم!

                                       (شفیعی مطهر)

ادامه دارد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۲ ، ۰۸:۲۶
سید علیرضا شفیعی مطهر

            

 

    دل دیدنی های شهر سرب و سراب (۲)

من جوانانی را دیدم که قاب هویت خویش را در پای تریبون های غوغاسالار گم کرده بودند ، ولی در لابه لای سی دی های رقص و موزیک غربی به دنبالش می گشتند. 

 من سیاستمداری را دیدم که با الیاف و ترکه های پوشال ، قصری از قصه و آمال و کاخی از وعده ها و آرمان ها می ساخت. او زر سیاه را می فروخت و برف سپید می خرید و برای نسل های آینده !! بر بام حمام!! ذخیره می کرد ! 

 

  من بافندگانی را دیدم که با تار خرفتی و پود خرافات برای دین سالاران ، دیبای دین می بافتند و در آن حال کتاب خردمدار و فراروزگار را دیدم که آیه آیه اش در حال پژمردن بود و شاخه شاخه اش در حال افسردن ؛ بر بنیانش می بالید، اما از انزوا می نالید !

                                                                     شفیعی مطهر

ادامه دارد....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۲ ، ۰۷:۳۵
سید علیرضا شفیعی مطهر

              

                                              دل دیدنی های 

                    شهر سرب و سراب (۱)

                    نایت اسکین

  سال هاست که از شهر هرت ،رویت ها داشتم و روایت ها نگاشتم ؛ از این شهر شهیر و دیار تزویر، قصه ها نوشتم و غصه ها سرشتم ؛ اما هماره در این اندیشه بودم که طی سفری این دیار همجوار و حصار انحصار را در عرصه مجاز و قلمرو غماز بنگرم و دل دیدنی هایم را بنگارم.  

  اکنون فرصتی دیدم و سفری را آغازیدم . این دفتر سفرنامه من است از دل دیدنی های این شهر شگفت انگیز و دیار رنگ آمیز ؛ شهری سیراب از سرب و سراب و تشنه جرعه ای از آفتاب !

                          

   من شهری را دیدم که برای ایجاد وحدت ، مردم را قالب گیری! می کردند و برای حفظ این وحدت یک دستگاه چمن زنی اختراع کرده بودند که هر کس قد و اندازه فکر و اندیشه اش بیشتر رشد می کرد و از دیگران فراتر می رفت، سرآمد او را می بریدند تا وحدت کاملا حفظ شود. هر روز صبح در این پادگان فکری  همه اندیشه ها را به خط می کردند و فرمانده شعورها با یک فرمان نظامی : از جلو نظام !! همه اندیشه های متجاوز از حد و حدود را مشخص می کرد و به دست تیغ ماشین جمن زنی می سپرد! 

 من کشاورزانی را دیدم که گندم می کاشتند و به گاه درو ، کاه را برمی داشتند و گندم را فرومی گذاشتند!  

 من کسانی را دیدم که خردهایشان در چشم هایشان بود، همه پدیده ها در نگاهشان یا سپید بود یا سیاه . دیگر رنگ ها باید خود تکلیف خود را تعیین می کردند؛ یا باید در صف سپیدها محو شوند و یا به صفوف سیاه ها بپیوندند ؛ چون حد فاصلی وجود نداشت. 

ادامه دارد....

                                       شفیعی مطهر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۲ ، ۰۹:۳۸
سید علیرضا شفیعی مطهر

نایت اسکیننایت اسکین

دل دیدنی های شهر سرب و سراب(374)


تصاویر زیباسازی نایت اسکین
 

 

من در چشم های بینا و گوش های شنوا،خیر و خاصیتی ندیدم در حالی که ذهن،کور باشد و دل، فاقد شعور.


نایت اسکین

من ذهن را باغی پر شجر و فکر را بذری بارور دیدم؛بذرهایی که هم می تواند گل های عطرآگین برویاند و هم علف های هرز و زهرآگین.

من کتابی را دیدم فرخنده پی ،اما بر سر نی . نام آن فریادگر در شعارها بود،اما پیام آن بیگانه با شعورها. پیام کتاب جلوه گر در آمال بود،نه در اعمال....و این گونه بود که کتاب نمی توانست در تبیین راه مردم شمعی روشنگر و ماهی منور باشد.

من مردمانی را دیدم که به کتاب بیداری آن گونه می نگریستند که به سلاح کشتاری.

 

عکس هایی از سرد ترین نقاط کره زمین

من اثر هنری را چون کوه یخی دیدم که هفت هشتم آن زیر آب و پنهان از دیده ها و تنها یک هشتم آن جلوه گر است. 


نایت اسکین

ادامه دارد... 

                        شفیعی مطهر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آذر ۹۲ ، ۲۱:۱۴
سید علیرضا شفیعی مطهر

خودشکوفایی

نسیمی نوگلی را باز می کرد            

به گوشش نغمه ای را ساز می کرد 


که من پیراهنت را می گشایم           

به صبح زندگی ره می نمایم 


شکوفه شادمان خندید و بشکفت      

  و اندر پاسخش این راز را گفت 


که گر من نشکفم رنج تو فانی است     

  اساس خودشکفتن جاودانی است

(شفیعی مطهر)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۲ ، ۱۰:۱۶
سید علیرضا شفیعی مطهر

ققنوس

بسوز امروز ای ققنوس مظلوم

که از سوز تو عدل و داد خیزد

به فردا از دل خاکستر تو

هزاران خوشه فریاد خیزد

(شفیعی مطهر)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۲ ، ۱۲:۱۶
سید علیرضا شفیعی مطهر

بی عشق نزی

بی عشق نزی و ناکام نمیر

جز در بر گرم یار آرام مگیر

از پنجره روشن و پاک سحر

جز رنگ سپید عشق رنگی نپذیر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۲ ، ۱۱:۴۹
سید علیرضا شفیعی مطهر

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از ,بلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۲ ، ۱۱:۲۸
سید علیرضا شفیعی مطهر

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۲ ، ۱۱:۲۸
سید علیرضا شفیعی مطهر